نترس کافر نمی شوم،کافر نمی شوم هرگز،زیرا به نمی دانم های خود همواره ایمان دارم .انسان و بی تضاد!!!
حال من خوب است

من هستم تو هستی و خدا

دعاگویانی دارم که تجلی اجابتند 

زندگی هنوز هم سخت میگذرد

اما ...

من هستم تو هستی و دعاگویانی که خود خود اجابتند

الحمدلله


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 19:36  توسط فاطمه  | 

وقتی امد که قلبم از تمام خوبی ها و خواستنی ها و خواندنی ها تهی شده بود ، کوچکم هنوز قلب نداشت که تمام قلبم را از بودنش پر کرد انقدر قلبم تنها به خاطر او ، به شوق بودنش تپید . انقدر تنها برای خود میخواستمش از همه ی دنیا که طفلکم فراموش کرد باید قلبی داشته باشد برای تپیدن .

رفت و مرا در کابوس قلبی که هیچ گاه تپیدن نیاموخت رها کرد .

رفت و قلبم تپیدن را از یاد برد.

 رفت و از رویای شیرین دنیای پس از بودنش به کابوس حفره  ای در قلبم که تا همیشه ی دنیا میسوزد و تیر میکشد پرتاب شدم درست مثل همیشه ی خواب ها که از ارتفاع ساده لوحی خود پرت میشوند و می میرند.

پ ن : این که هر چه در ذهن قواره کنید این قبیل حرفها  و این حجم احساسات هیچ جوره قواره ی قامتم نشود  به این دلیل است که من بیش از حد اصرار دارم مرا زنی متصور شوید که مردانه پای عقل و چهارچوب های منطقی اش می ایستد!!! زنی که هر وقت کم میاورد بجای اشک ریختن مینشیند فکر میکند چگونه از بحران پیش رویش بگذرد ! زنی که  جنس لطیف نیست ضعیفه نیست انقدر زمخت  و محکم است که میتواند از پس هر کاری هر چند دشوار و دردناک برآید ! اما از شما چه پنهان این فقط ظاهر کار است من دلم زود میگیرد ،تنگ میشود ،می لرزد ، میشکند...اصلا بگذارید صادقانه بروم سر اصل مطلب چون همه ی این اسمان ها را  به ریسمان بافتم تا بگویم این روزهای غمگین مرا به حال خود رها نکنید اصلا بیایید و یکبار هم که شده مرا لوس کنید قربان صدقه ام بروید دلداری ام بدهید نازم را بخرید سراغم را بگیرید . هوای غرورم را هم داشته باشید چیزی برویم نیاورید ، رفتارهایتان گلدرشت نباشد!!!گفته بودم که این روزها بیش از حد لوس و نازک نارنجی شده ام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آدمیست دیگر…
یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد…
دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور!!…

حسین پناهی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 18:17  توسط فاطمه  | 

تا دلت را دریا نکنی، هیچ چیز درست نخواهد شد! باید انقدر بزرگ شوی تا با همه ی گناهانش در تو جای بگیرد . انقدر پاک شوی که سیاهیش را در خود حل کنی.

 تا وقتی هم چون شعله ی آتش از خشم بسوزی جز ویرانی حاصلی نخواهی داشت هم خود را میسوزانی هم او را و جهانی که همه ی دنیای من است در این میان خاکستر خواهد شد. به من رحم کنید به همه ی دنیای من که این روزها حال خوشی ندارد ، به همه ی ما رحم کنید .  

کاش او قدردانی بیاموزد و شما کمی بخشنده تر باشید. کاش خدا میانه را بگیرد و خدایی کند و ما بندگی از یادمان نرود.

بخشش از آن خداست ، ما خدا نیستیم که رحیم و غفار ذات اقدس اوست اما فراموش نکنیم که عقوبت هم تنها از آن اوست ما حق قضاوت نداریم حق حکم نداریم حتی حق اعتراض . آزمون لحظه ای متوقف نخواهد شد و شرکت در آن یک حق نیست که بتوانیم از ان بگذریم تکلیف است و *ما بی  آن که ضامن نتیجه باشیم مکلفیم به وظیفه .

مخاطب خاص دست هایت متبرک ترین زیارتگاه جهان است برای بوسیدن . رحمت و اعجازی که خداوند در آنها برایمان جاری ساخته را از ما دریغ نکن.ما از میان دست های تو به معراج خواهیم رفت کافیست خودت نیز چون ما به رسالتت ایمان بیاوری.

رضایت تو میتواند همان پلی باشد که ما را به قرار میرساند ...

به صلح...

 به خداوندگار صلح.

*خمینی کبیر



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 15:50  توسط فاطمه 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 17:41  توسط فاطمه  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1391ساعت 23:40  توسط فاطمه  | 

مطالب قدیمی‌تر